1182 - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:38
چند وقته که ننوشتم. و خب این چند وقت خیلی اتفاقها افتاد.تمام وسایلم رو جمع کردم و از مشهد برگشتم. دیگه برام مهم نیست که چی بشه. هرچند که میدونم قراره چی بشه، ولی خب اهمیتی نداره برام. اومدم خونه، به خاطر لیتیوم یک مدت دستام میلرزید و خب رفتم دکتر. مامان فهمید که تمام این سالها افسردگی داشتم و خب برخ...
1183 - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:38
چلنج گودریدز امسالم تموم شد. 23 تا کتابِ امسال رو خوندم. موفقیتِ کوچیک و خوشحالکنندهایه برام.
1184 - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:38
مامان برام توتبگ دوخته. خیلی بامزهست و دوستش دارم. دارم میرم کلاس حسابداری، ایشالا که یاد بگیرم اول و بعد اینکه مدرکش رو بگیرم و بتونم برم سرکار. Adblock test (Why?)
1179 - تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 14:38
اومدم مشهد. میدونستم که میخوام بیام. درسته حس میکنم دیگه شوق و ذوقام براش مثل قبل نیست، اما نمیدونم. بازم اومدم.. حالا شاید بهم بگن برو هفته دیگه. که خب میرم. ولی نمیدونم میتونم بمونم یا نه.. کاش میدونستم. عاشق کتابهای بیدگل شدم. واقعا جالبن. دارم کتاب میخونم و حالم خوبه. کتابهایی رو هم که خوندم واق...
1180 - تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 14:38
هنوزم دوستم داشتی ای کاش. کاش دوستم داشتی. واقعا دلم میخواست با تو آیندهای میداشتم. نشد.. نمیدونم، شاید باید همینطور میبود اصلاً.
1181 - تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 14:38
فردا وبلاگم هفت ساله میشه:)) واقعا پشمام. چقدر بزرگ شدم. چقدر همه چیز زندگی عجیب و سخت بود. تازه داره سختتر هم میشه. هفت سال دیگه کجام و چیکار میکنم؟ واقعا فقط خدا میدونه. Adblock test (Why?)
1164 - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 20:12
جدی نمیتونم با کلمات براتون توضیح بدم که چقدر زندگی در حال حاضر برام پوچه.
1165 - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 20:12
میدونی مشکل کجاست؟ اینکه نمیدونم دلم چی رو میخواد بیشتر از همه. زندگی توی خونه سخته. خیلی هم سخته. من نمیدونم میتونم بمونم اینجا و باز برای کنکور بخونم یا نه. از اون طرف ولی واقعا دلم میخواد که شانسم رو امتحان کنم ببینم چی میشه. Adblock test (Why?)
1166 - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 20:12
چقدر دلم میخواست یه بهار/ماه رمضون رو مشهد باشم... نشد. حیف.
1133 - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 14:15
نمیخوام درس بخونم، میخوام فرار مرغی ببینم:(
1134 - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 14:15
حقیقتاً در حالِ حاضر تمایل نسبتاً شدیدی به گل دارم.
1135 - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 14:15
هیچ ایدهای ندارم که چجوری میخوام قسط این ماهم رو بدم. ولی خدا هیچوقت دست آدم رو خالی نمیذاره. واقعا همیشه تا اینجا ثابت شده بهم و جور شده برام. در نتیجه اینم میسپرم به خودت خدا. من نمیدونم چجوری میشه که بشه. Adblock test (Why?)
1119 - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 15:11
اول هفته پیش پ. گفت میای بریم تولد؟ گفتم خب بریم:) بعد ع. هم اومد و دوشنبه شب رفتیم. بد نبود، تجربه بود. سه شنبه ص. گفت بریم بیرون، رفتیم همون کافه تو کوثر که مشکی بامزهست:)) برام بوکمارک و دفتر و شکلات و یه دستبند گرفته بود، با مارلبرو هندونهای. خوشحال شدم. برگشتم دانشکده نمودارم رو تحویل دادم و او...
1118 - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 18:37
حالم خوب نیست. حس میکنم تمام این سالها یک آدم شکستخورده بودم. بلیط قطار گرفتم برای هفته دیگه و میرم خونه. در حد دو روز ولی خب. دیگه نمیتونم. هرچند میدونم اونا هم کاری برای من قرار نیست بکنن، ولی خب فقط خودم میخوام که یهکم فرار کنم از وضعیتِ الان. کاش میتونستم یه نقطه بذارم و تموم شم. Adblock test (W...
1115 - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:57
دیروز فهمیدم که دقیقاً دو ماه دیگه مونده که باید برگردم خونه. نمیدونم حالا چجوری بگذره این دو ماه هم. امیدوارم که خوب بگذره، بهتر حداقل.
1116 - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:57
نمیدونم آخر آذر و حالا مخصوصاً شب یلدا رو برم خونه یا نه. از یه طرف میگم آدم مگه چقدر عمر میکنه که شب یلدا کنار خانوادهش نباشه، از یه طرف هم میگم خب دیگه تموم شده و این آخرین یلدایی هست که دانشجوام. خلاصه که نمیتونم تصمیم بگیرم. Adblock test (Why?)
1117 - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:57
امروز ساعت 7 بیدار شدم رفتم سلف با ریحانه صبحونه خوردیم، یه چیز جالب این بود که شیر گرم میدادن:> بعدم اومدم سالن مطالعه، عاطفه هم اومد. سئو خوندم و کار کردم. بعدم با عاطفه و ریحانه رفتیم سلف ناهار خوردیم. Adblock test (Why?)
1106 - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:12
دارم سوگ مادر مسکوب رو میخونم و در حالی که خیلی زیباست، خیلی خیلی هم ناراحتکنندهست.
1107 - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:12
سوگ مادر رو خوندم تموم شد خیلی زیبا بود.
1108 - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:12
اینکه اینجا یه روز تموم میشه و باید برگردم خونه یه چیز کاملاً اجتناب ناپذیره. ولی اینکه الان بهش فکر کنم تا راحتتر باهاش کنار بیام اصلا ممکن نیست. به هرحال نمیتونم هیچجوره باهاش کنار بیام. هیچوقت قرار نیست آسون باشه و بتونم باهاش راحتتر کنار بیام. یک چیزیه که اتفاق میفته و به شدت بَده. هیچ چیزی هم آ...